به جای نفرت و نفرین به تاریکی چراغی برمی افروزیم! آپدیت روزانه

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:شنبه 18 اردیبهشت 1395-08:38 ق.ظ

             
        مخاطبان این وبلاگ از مرز 500هزار نفر گذشت.
 
مقدم همه فرزانگان فکور را گرامی می دارم.
 
   وب نامه شفیعی مطهر چشم به راه رهنمودهای شما :
  
 
 
 
 
این وبلاگ هر روز آپ می شود
این پست ثابت است



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زاهد که درم گرفت و دینار....

تاریخ:جمعه 19 آذر 1395-10:18 ق.ظ

زاهد که درم گرفت و دینار....


مطابق این سخن پادشاهی را مهمی پیش آمد، گفت: 

اگر این حالت به مراد من بر آید، چندین درم دهم زاهدان را .

چون حاجتش بر آمد و تشویش خاطرش برفت، وفای نذرش به وجود شرط لازم آمد. یکی را از بندگان خاص کیسه درم داد تا صرف کند بر زاهدان. 

گویند غلامی عاقل هشیار بود، همه روز بگردید و شبانگه باز آمد و درم‌ها بوسه داد و پیش ملک بنهاد و گفت: زاهدان را چندان که گردیدم، نیافتم.
گفت: این چه حکایت است؟! آنچه من دانم درین ملک چهار صد زاهداست! 

گفت : ای خداوند جهان! آن که زاهداست نمی ستاند و آن که می ستاند، زاهد نیست. 

ملک بخندید و ندیمان را گفت: چندان که مرا در حق خداپرستان ارادت است و اقرار ،مرین شوخ دیده را عداوت است و انکار و حق به جانب اوست!

زاهد که درم گرفت و دینار
زاهدتر از او یکی به دست آر


سعدی



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شخم زدن زیرساخت ها!

تاریخ:پنجشنبه 18 آذر 1395-10:39 ق.ظ

شخم زدن زیرساخت ها!

Картинки по запросу
در حدود ۱۶۰  سال پیش ملک التّجار روسیه ویش قرتسوف سماوری با یک دست چای خوری برای امیر کبیر تحفه فرستاد. امیر اندیشید که صنعت گران زبردست ایرانی می توانند نظیرش را بسازند.
اما سال ها بعد در ایام نوروز جمعی در باغ چهل ستون اصفهان به تفریح نشسته بودند. در این بین گدایی پیش آمد و درخواست کمک نمود و گفت:
من واقعا گدا نیستم، سرگذشتی دارم اگر حوصله ی شنیدن دارید، برایتان تعریف کنم. او گفت:
در زمان صدارت امیر کبیر یک روز حاکم اصفهان صنعت گران شهر را احضار کرد. گفت آیا می توانید کسی را که در میان شما از همه استادتر است، معرفی کنید.
صنعت گران مرا معرفی کردند. حاکم گفت:
امیر کبیر برای انجام کار مهمی تو را به تهران خواسته است و من در تهران به حضور امیر رسیدم. سماوری نزد امیر بود. او سماور را آب و آتش نمود و تمام اجزای سماور را بیان کرد و گفت: می توانی سماوری مانند این بسازی ؟
من تا آن زمان سماور ندیده بودم، جلو رفتم و پس از ملاحظه گفتم : بله می توانم. 

امیر گفت این سماور را ببر،  مانندش را بساز و بیاور.
من سماور را برداشتم. مشغول شدم. پس از اتمام کار سماور ساخته شده را نزد امیر بردم و مورد پسند واقع شد. امیر پرسید:

  این سماور با مزد و مصالح به چه قیمت تمام شده است؟ 

من عرض کردم:  روی هم رفته ۱۵ ریال.
امیر دستور داد تا امتیاز نامه ای برای من بنویسند که فن سماور سازی به طور کلی برای مدت ۱۶ سال منحصر به من باشد و بهای فروش هر سماور را ۲۵ ریال تعیین کرد.
پس از صدور این فرمان  گفت: 

به حاکم اصفهان دستور دادم که وسایل کارت را از هر جهت فراهم نماید.
در بازگشت به اصفهان به سرعت مشغول کار شده و چند نفر را نیز استخدام کردم و مجموعا مبلغ ۲۰۰ تومان خرج شد. اما هنوز مشغول کار نشده بودم که از طرف حکومت به دنبال من آمدند، من را همچون دزدان نزد حاکم بردند.
تا چشم حاکم به من افتاد با خشونت گفت: 

میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت خلع شده و دیگر کاره ای نیست. تو باید هر چه زودتر مبلغ ۲۰۰  تومان را به خزانه ی دولت برگردانی.
در آن هنگام من پولی نداشتم، پس دستور مصادره اموال من صادر شد.
با این وجود بیش از ۱۷۰  تومان فراهم نشد.
برای ۳۰  تومان دیگر مرا سر بازار برده و در انظار مردم چوب زدند، تا این که مردم ترحم کرده و سکه های پول را به سوی من که مشغول چوب خوردن بودم، پرتاب کردند.
سرانجام آن ۳۰  تومان هم پرداخت شد. اما به خاطر آن چوب ها و صدمات بدنی چشم هایم تقریبا نابینا شده و دیگر نمی توانم به کارگری مشغول شوم، از این رو به گدایی افتادم.....
این حکایت دویست ساله ماست که با تغییر اشخاص و حاکمان کل زیر ساخت هایمان را شخم می زنیم !!! .

 (؟)

کانال شفیعی مطهر     https://telegram.me/joinchat/BIdJOjvugFypj0yYYZKetw



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معجزه برجام!

تاریخ:چهارشنبه 17 آذر 1395-09:04 ق.ظ



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حکایت بابک زنجانی!

تاریخ:سه شنبه 16 آذر 1395-08:05 ق.ظ

حکایت بابک زنجانی!
ادامه مطلب

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از عادت های غلط مان دفاع نکنیم!

تاریخ:دوشنبه 15 آذر 1395-08:18 ق.ظ

 از عادت های غلط مان دفاع نکنیم! 

 

روزی از یک دکتر دعوت کردند تا در جمع معتادان به الکل سخنرانی کند.
دکتر قصد داشت عملا به افراد حاضر در آن جمع نشان دهد که نوشیدن الکل برای سلامتی بسیار مضر و خطرناک است.

او دو لیوان برداشت. در یکی از لیوان ها آب مقطر و در لیوان دومی الکل ریخت.

سپس یک کرم خاکی را در لیوان آب مقطر انداخت، کرم آرام آرام شنا کرد و خود را به سطح آب رساند.
آنگاه یک کرم خاکی دیگر داخل لیوان محتوی الکل خالص انداخت.
کرم پیش روی همه تکه تکه شد.

دکتر رو به جمعیت کرد و پرسید که ایشان چه نتیجه‌ای می‌توانند از این آزمایش بگیرند.
یکی از حضار جواب داد :
«اگه الکل بخورید، کرم وارد معده شما نمی‌شود!»

هنگامی که چیزی را، چه خوب و چه بد، باور داریم، سعی می‌کنیم به همه چیز از همان منظر نگاه کنیم.
ما همان حرفی را می‌شنویم که خواهان شنیدنش هستیم و بر همان اساس نیز استنباط می‌کنیم، تا این که شکل عادت به خود بگیرد.
ما باید یاد بگیریم از عادت های غلط مان دفاع نکنیم و توجیه هم نکنیم.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خفه شو!!

تاریخ:یکشنبه 14 آذر 1395-09:16 ق.ظ

 خفه شو!! 


#طنزیمات_ادبی 


بچّه این قدر مکن چرب زبانی، خفه شو
این همه حرف مزن، لال بمانی، خفه شو
 
حرف هایی که کند فتنه مکش پیش و مکوش
که مرا هم به سر حرف کشانی، خفه شو
 
گر که یک دزد اسیر است و دو صد دزد آزاد
علّتی دارد و آن را تو ندانی؛ خفه شو
 
هیچ شک نیست که رازی است به هر کار نهان
چون نداری خبر از راز نهانی خفه شو
 
حرف های تو نسازد به مزاج حضرات
این قدَر قصه ی بو دار چه خوانی؟ خفه شو
 
گر که صد گرگ در این گلّه بیفتد به تو چه؟
چون که بی بهره ی از کار شبانی خفه شو
 
ترسم آخر به تو صد وصله و بهتان بندند
تا نگفتند چنینی و چنانی خفه شو
 
تو چه داری خبر از آن که چرا روز به روز
بیشتر می شود این فقر و گرانی؟! خفه شو
 
این قبیح است که چون گرسنه ماندی دوسه روز
بکنی شکوه ز آغاز جوانی، خفه شو
 
گیرم افتادی و مُردی، همه کس خواهد مُرد
چون چنین است، چه جای نگرانی؟! خفه شو
 
گفت مردی که در این دوره من آخر چه کنم؟
گفتم از من بشنو، گر بتوانی خفه شو

زنده یاد #ابوالقاسم_حالت
@tanz20

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چه کسی را عاشقی می توان آموخت؟!

تاریخ:شنبه 13 آذر 1395-08:16 ق.ظ

چه کسی را عاشقی می توان آموخت؟!!


شیخ حسن جوری می‌گوید:  

درسالی که گذارم به جندی‌شاپور افتاد، سخنی از "محمد مهتاب" شنیدم  که تا گور بر من تازیانه می‌زند.

دیدمش که زیر آفتاب تموز نشسته، نخ می‌ریسد و ترانه‌ زمزمه می‌کند. گفتم: 

ای مرد خدا، مرا عاشقی بیاموز تا خدا را همچون عاشقان عبادت کنم. 

محمد مهتاب گفت:

نخست بگو آیا هرگز خطّی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ 

گفتم: نه.

گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانه‌ات تو را از غصه‌های بی‌شمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه.

گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ 

گفتم: نه.

گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ 

گفتم: نه.

گفت: هرگز زیر نم‌نم باران، آواز خوانده‌ای؟ 

گفتم: نه.

گفت: هرگز به آسمان نگریسته‌ای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ 

گفتم: نه.

گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است؟ 

گفتم: نه.

گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بی‌خود کرده است که اگر نشسته‌ای برخیزی و اگر ایستاده‌ای بنشینی؟ 

گفتم: نه.

گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچه‌ای، اشک شوق ازدیدۀ تو سرازیر کرده است؟ 

گفتم: نه.

گفت: هرگز شده است که بخندی، چون دیگری خندان بود و بگریی، چون دیگری گریان بود؟ 

گفتم: نه.

گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف می‌کنی، چشم دوخته‌ای؟ 

گفتم: نه.

گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شده‌ای؟ 

گفتم: نه.

گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیده‌ای و بر زیبایی و حسن رویت که نعمت خالق است؛ اندیشه کرده ای؟ 

گفتم: نه.

گفت: از من دور شو، که سنگی را می‌توان عاشقی آموخت، اما تو را نه....!


نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چهار پرسش بی پاسخ!

تاریخ:جمعه 12 آذر 1395-04:46 ق.ظ

چهار پرسش بی پاسخ!


#کوتاه_اما_عبرت_آموز

ابوالحسن خرقانی می گوید؛
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد !

*مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد !
او گفت؛ ای شیخ !خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد شد !

*مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود می رفت،به او گفتم: 

قدم ثابت بردار تا نلغزی !
گفت: من بلغزم باکی نیست،به هوش باش تو نلغزی ای شیخ !که جماعتی از پی تو خواهند لغزید...!

*کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم: این روشنایی را از کجا آورده ای؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت:
تو که شیخ این شهری،بگو که این روشنایی کجا رفت ؟!

*زنی بسیار زیبا رو که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد !
گفتم: اول رویت را بپوشان، بعد با من حرف بزن!
گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم، چنان از خود بی خود شده ام که از خویش
خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی، که از نگاهی بیم داری....؟!


#کانال_زنده_باد_اصلاحات
https://telegram.me/joinchat/Bl67PTwvDuzkw8LmyEI_NQ



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انسان دوستی!

تاریخ:پنجشنبه 11 آذر 1395-08:07 ق.ظ


انسان دوستی!


خاطرات یک ﺍﯾﺮﺍنی مقیم ﺁﻟﻤﺎن:

 ﺍﺯ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪ ﮐﺸﺘﯽ ﺣﻤﻞ ﭘﻨﯿﺮ ﺗﻮﯼ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﺒﻮﺩ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺑﺸﯿﻢ .ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺭﻓﺘﻢ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ 10 ﺑﺴﺘﻪ ﭘﻨﯿﺮ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺫﺧﯿﺮﻩ ﮐﻨﻢ ،ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ دو ﺑﺴﺘﻪ ﭘﻨﯿﺮ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ. ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ:

ﺧﺒﺮ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﮐﺸﺘﯽ ﺭﻭ ﺷﻨﯿﺪﯼ؟   

ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ .ﺩﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﭘﻨﯿﺮ ﺗﻮﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ. ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨ ﮑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﮐﻤﺒﻮﺩ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻧﺸﻦ، ﺩﺍﺭﻡ می برم ﺑﺪﻡ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ. !

ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺷﺪﻡ...


ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﯿﻦ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍنی ها ﻭ ﺁﻟﻤﺎنی ها...

در سال 1939 وقتی مسئولان شرکت  «گندم کانزاس» متوجه شدند که مادران فقیر با پارچه بسته بندی آن ها برای فرزندان خود لباس درست می کنند، شروع به استفاده از پارچه های طرحدار برای بسته بندی کردند تا بچه های فقیر لباس های زیباتری داشته باشند و در کمال مهربانی کاری کردند که آرم این شرکت با اولین شستشو پاک می شد.

انسان بودن و انسان دوستی محصور به هیچ دین و کشور نیست!
 
کانال شفیعی مطهر     https://telegram.me/joinchat/BIdJOjvugFypj0yYYZKetw

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سخنان رضوی!

تاریخ:چهارشنبه 10 آذر 1395-11:34 ق.ظ

 سخنان رضوی!

امروز ۳۰ماه صفر و سالروز شهادت حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام است . ضمن عرض تسلیت ساعتی پای سخنان حکیمانه آن امام همام می نشینیم .

امید که این حکمت های روشنگر در این گرداب هولناک و پرخطر ما را فانوس نجات و قاموس حیات باشد .

 

سخن

1- سه ویژگى برجسته مومن:

مـؤمـن, مـؤمـن واقعى نیست مگـر آن كه سه خصلت در او بـاشــد: 

سنتـى از پـروردگـارش، سنتـى از پیـامبـرش و سنتـى از امـامـش.
اما سنت پروردگارش, پـوشاندن راز خود است ، اما سنت پیغمبرش, مدارا و نرم رفتارى با مردم است ، اما سنت امامـش صبر كردن در زمان تنگدستـى و پریشان حالى است.

2- پـاداش نیكـى پنهانـى و سزاى افشـا كننـده بــدى

پنهان كننده كار نیك (پاداشش) برابر هفتاد حسنه است و آشكاركننده كار بد سـرافكنـده است و پنهان كننـده كـار بـد آمـرزیـده است.

3- نظافت

از اخلاق پیـامبـران, نظافت و پـاكیزگــى است.

4- دوست و دشمن هر كس
صدیق كل امرء عقله و عدوه جهله.
دوست هركس عقل او و دشمنش جهل اوست.

5- دوستى با مردم

دوستى با مردم, نیمى از عقل است.

6- بدى قیل و قال

به درستى كه خداوند, داد و فریاد و تلف كردن مال و پرخواهشى را دشمن مى دارد.

7- ویژگی هاى دهگانه عاقل

عقل شخص مسلمـان تمـام نیست, مگر ایـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1 ـ از او امید خیر باشد.
2 ـ از بدى او در امان باشند.
3 ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد.
4 ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد.
5 ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد ، دلتنگ نشـود.
6 ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7 ـ فقـر در راه خـدایـش از تـوانگـرى محبـوب تـر بـاشــد.
8 ـ خـوارى در راه خـدایـش از عزت بـا دشمنـش محبـوب تـر بـاشــد.
9 ـ گمنـامـى را از پـرنـامـى خـواهـان تـر بـاشـد.
10 ـ سپس فـرمـود: اما دهمى ! و چیست دهمى ؟ به او گفته شـد: چیست؟ فـرمـود: احـدى را ننگـرد جز ایـن كه بگـویـد: او از مـن بهتـر و پـرهیزكـارتـــر است.

8- ایمان, تقوا و یقین

ایمان یك درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یك درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده نشده است.

9- صله رحم با كمترین چیز

پیوند خـویشـاوندى را برقرار كنید گر چه با جرعه آبى باشد و بهترین پیوند خـویشـاونـدى, خـوددارى از آزار خـویشـاونـدان است.

10- سلاح پیامبران
.

حضـرت رضا (ع) همیشه به اصحاب خـود مـى فـرمود: بر شما باد اسلحه پیامبران! گفته شـد : اسلحه پیـامبـران چیست؟ فـرمـود: دعا.

11- نشانه هاى فهم

از نشانه هاى دیـن فهمـى , حلـم و علم است, و خاموشى درى از درهاى حكمت است. خـامـوشـى و سكـوت, دوستـى آور و راهنمـاى هـر كـار خیرى است.

12- حقیقت توكل
.
از امام رضا (ع) از حقیقت تـوكل سـوال شـد. فرمـود: این كه جز خدا از كسـى نترسى .

13- بدترین مردم

به راستـى كه بـدترین مردم كسى است كه یارى اش را (از مردم) باز دارد و تنها بخورد و زیر دستش را بزند.

14- حسن ظن به خدا

به خداوند خوش بین باش، زیرا هر كه به خدا خوش بین باشد, خدا با گمان خـوش او همراه است, و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد, خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد , و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد, بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد و خـداوند او را به دنیا و دوایـش بینا سازد و او را از دنیا به سلامت به دارالسلام بهشت رساند.

15- اركان ایمان

ایمان چهار ركن دارد:
1 ـ توكل برخدا
2 ـ رضا به قضاى خدا
3 ـ تسلیم به امر خدا
4 ـ واگذاشتن كار به خدا.

16- بهترین بندگان خدا

از امام رضـا(ع) دربـاره بهتـریـن بنـدگـان سـوال شـد.
فـرمـود: آنان كه هر گاه نیكـى كنند ، خـوشحال شوند, و هرگاه بدى كنند، آمرزش خـواهند, و هر گاه عطا شـوند، شكر گزارند و هر گاه بلا بینند ، صبر كنند, وهر گاه خشم كنند، در گذرند.

17- تحقیر فقیر

كسى كه فقیر مسلمان را ملاقات نماید و بر خلاف سلام كردنش بر اغنیا، بر او سلام كنـد, در روز قیامت در حالـى خـدا را ملاقات نمایـد كه بـر او خشمگیـن بـاشـد.

18- رفع اندوه از مومن

هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نماید ، خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.

19- بهترین اعمال بعد از واجبات

بعد از انجام واجبات, كارى بهتر از ایجاد خـوشحالى براى مومن, نزد خداوند بزرگ نیست.

20- رضایت به رزق اندك

کسی که از خداوند تعالی به روزی کم قانع باشد ، خداوند نیز از او به عمل اندک راضی می شود .


منبع: عیون اخبارالرضا، تنظیم برای تبیان: ملکی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیل پیامک ها!!(طنز)

تاریخ:چهارشنبه 10 آذر 1395-09:39 ق.ظ

سیل پیامک ها!!(طنز)
 

در پى استعفاى مدیر عامل راه آهن سیل پیامک به تلفن ایشان سرازیر شد!

پیامک اول (مدیر سازمان هلال احمر): سوسول...! تو از اولشم به درد مدیریت نمی خوردی... آبروی هرچی مدیره رو بردی... اَه !

پیامک دوم (مدیر سازمان راهیان نور):استعفاء؟؟ واقعن؟ واسه یه تصادف؟ خجالت نکشیدی؟ سالی سه تا اتوبوس پُر می فرستم ته دره، حتی فکر خالی کردن سنگر هم تا امروز به سرم نزده...!

پیامک سوم (رئیس سازمان ورزش و جوانان): داداش داری اشتباه می زنی! اینجا ژاپن نیست...ملت رو بد عادت نکن! دو تا نفس عمیق بکش ادامه بده... تو می تونی!

پیامک چهارم (رئیس سازمان کشتی رانی): برادر...ما همه مون توی کشتی نظام نشستیم... این که فکر می کنی فقط جلوی پای خودت رو داری سوراخ می کنی، در اصل کشتی نظامه... نکن جان سید... غرق میشیم!

پیامک پنجم (رئیس هواپیمایی کشوری):واقعا خاک بر سرت! حالا از فردا واسه سقوط یه توپولوف هم ملت توقع دارن استعفاء بدیم...جنم خدمت ندارین، واسه چی پا به میدون میذارین خب؟

پیامک ششم (مدیر کل اداره کنترل کیفیت هوای تهران): بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر... بار دگر روزگار چون شکر آید. طاقت بیار رفیق !

پیامک هفتم (معاون سازمان محیط زیست): ببین میخوای من بیام برات رفع و رجوعش کنم؟ بنداز گردن طبیعت... بگو یه پدیده طبیعی بوده و کسی مقصر نیست...جواب میده!

پیامک هشتم (علی جنتی / وزیر ارشاد مستعفی): خوش اومدی برادر... تو خونه ننَشین...دلت می گیره... عصرا اگه پایه ای، بریم فرحزاد یه قلیونی بزنیم...!

پیامک نهم (وزیر راه و ترابری): آقا دمت گرم...مردونگی کردی... استعفاء نمی دادی، مجلس بند می کرد به من... جبران می کنم! یه پست خالی داریم توی وزارتخونه... حقوق و مزایاش عالیه... پاشو بیا اینجا صحبت کنیم. (آیکون بوس و قلب)!!



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مجال معرفی!

تاریخ:سه شنبه 9 آذر 1395-03:59 ب.ظ

مجال معرفی!

Картинки по запросу
جالب است

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ادعای مرد فاسق!

تاریخ:سه شنبه 9 آذر 1395-07:29 ق.ظ


ادعای مرد فاسق!

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید كه مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می‌برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می‌زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می‌گیرد كه والله، بالله من زنده‌ام!
چطور می‌خواهید مرا به خاك بسپارید؟

اما چند نفر كه پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم كرده و می‌گویند :  
پدر سوخته ی ملعون دروغ می‌‌گوید، مُرده.

مسافر حیرت زده حكایت را پرسید.

گفتند : این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش كه به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند كه ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد.
پس یكی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یكی دیگر اموالش را تصاحب كرد.
حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می كند. حال آن كه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی‌افتد.
این است كه به حكم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا كه دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه، شرعا جایز نیست.



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کامیون های حمل زباله!!

تاریخ:دوشنبه 8 آذر 1395-08:28 ق.ظ

کامیون های حمل زباله!!




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تنها احمق کلاس!!

تاریخ:یکشنبه 7 آذر 1395-06:20 ب.ظ



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :174
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
***** ------------------------------------ --------------------------------------

.