به جای نفرت و نفرین به تاریکی چراغی برمی افروزیم! آپدیت روزانه

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:شنبه 18 اردیبهشت 1395-09:38 ق.ظ

             
        مخاطبان این وبلاگ از مرز 800 هزار نفر گذشت.
 
مقدم همه فرزانگان فکور را گرامی می دارم.
 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar

   
 
 
این وبلاگ هر روز آپ می شود
این پست ثابت است



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قبر عُجیف!

تاریخ:یکشنبه 2 اردیبهشت 1397-08:26 ق.ظ

 قبر عُجیف!


در مسیر بیابان حجاز جوانی را دیدم که به پشت صخره ای رفت تا ادرار کند. چون بازآمد، گفت: 

بر تخته سنگی ادرار کردم که پندارم نشانی بود بر گوری.
پیرمردی در کاروان بود گفت :آن قبر عُجیف باشد.
جوان گریست و منقلب شد. 

او را گفتند: از چه گریستی؟
گفت: عُجیف از مقرّبان به خلیفه بود و هیبتی مخوف داشت، روزی با زوجه ام بر آستان در ایستاده بودیم، عجیف سوار بر اسب خود بود و چون مرا دید، مغرور و بی محابا با شمشیر خود ضربه ای به درب خانه من زد. مرا هولی عظیم گرفت و بر خود ادرار کردم و از این رو در برابر زوجه خود خجل شدم و عجیف بر این وحشت من می خندید، بالله، ندانسته بودم که روزی بی آن که بدانم او را این چنین در پس صخره ای در بیابان حجاز، ملاقات خواهم کرد!

✔️"محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء " - راغب اصفهانی
عبرت_تاریخ
@Qashkoul
کشکول، متنوع و دلنشین



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

...تبر از قامت شمشاد می ترسد!

تاریخ:شنبه 1 اردیبهشت 1397-09:05 ق.ظ

...تبر از قامت شمشاد می ترسد!


چرا این گونه از موی زنان ، ارشاد می ترسد؟

از این موی رها گشته به دست باد می ترسد؟

لباس تیره در بر کن، لباس قهوه ای ، مشکی

چرا؟ چون که طرف از رنگ های شاد می ترسد

کند نابود آثار تمدن های پیشین را

از آنچه آورد تاریخ را در یاد می ترسد

به یاسوج از نماد آریو برزن و شمشیرش

و در ساری هم از سرباز قوم ماد می ترسد

چنان چون طالبان که می هراسیدند از بودا

رفیق ما هم از سنگ و گچ و فولاد می ترسد

فقط باید ببوسی دست و گویی بل ، بله قربان

از اندیشه، از استدلال ، از استعداد می ترسد

بزن خود را به آن راه و بگو چیزی نفهمیدم

که او از هر که دو هزاری اش افتاد می ترسد

هم از سرخی گل ترسد، هم از سبزی برگ آن

از آن سروی که محکم جای خود استاد، می ترسد

نه تنها از زبان سرخ و از سر های سبز ما

از آن دیگی که بوی قورمه سبزی داد می ترسد

زمانی می هراسید از تجمع های میلیونی

ولی امروزه روز، از تک تک افراد می ترسد

کسی که منطق او داد و فریاد است و فحّاشی

برای چه خودش از واژه ی فریاد می ترسد؟

بزن بر فرق ما تا می توانی تیشه ی خود را

عزیزم، کوه کی از تیشه ی فرهاد می ترسد؟

گذشت آن دوره ای که می رمید آهو ز صیادان

کنون از سایه ی خود نیز هر صیّاد می ترسد

کبوتر می کند پرواز هم بال پرستو ها

و جغد از این که رفته هیبتش بر باد می ترسد

زمانی می رمید از چوب و باتوم آن که می فهمید

ولی حالا چماق از کله ی پر باد می ترسد

ندارد ماهی آزاد خوف از تور ماهیگیر

کنون قلاب و تور از ماهی آزاد می ترسد

نمی ترسد دگر شمشاد از داس و تبر زیرا

که امروزه تبر از قامت شمشاد می ترسد

بلی جانم، گذشت آن دوره و امروزه لولو هم

چنین از بچه های این خراب آباد می ترسد

خدایا می شود روزی رسد گویند ای هالو

ببین وارونه شد، مادر زن از داماد می ترسد

بخند ای هموطن، قهقه بزن ، این خنده ها خاری ست

به چشم آن که از این قلب های شاد می ترسد.



✍️ محمد رضا عالی پیام - هالو

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هیئت تحقیق و تفحص /طنز

تاریخ:پنجشنبه 30 فروردین 1397-10:51 ق.ظ

 هیئت تحقیق و تفحص /طنز


معلمی با خواهر فراش مدرسه ازدواج کرد. گاهی اوقات معلم غیبت می کرد و از فراش که برادر زنش بود، می خواست به جایش به کلاس برود. این قدر این کار تکرار شد که فراش تقریبا شده بود معلم مدرسه! 

بعد از مدتی آقا معلم  شد رئیس آموزش و پرورش. برادر خانمش را به مدیریت مدرسه منصوب کرد. 

بعداز مدتی معلم داستان ما شد مدیرکل استان و برادر خانمش را به ریاست آموزش و پرورش منصوب کرد! 

چندی گذشت و از مقام مدیرکلی شد وزیر آموزش و پرورش و برادرخانمش را به مدیر کلی منصوب کرد !

چندی گذشت و وزیر دستور تحقیق و تفحص در باره مدارک تحصیلی کارکنان و مدیران را صادر کرد. فراش که مدرک تحصیلی ابتدایی بیشتر نداشت، آشفته شد و زنگ به شوهرخواهرش زد و گفت: 

چکار می کنی؟ تو که می دونی من چند کلاس ابتدایی بیشتر ندارم؟ بدبخت میشم اگر این دستور را اجرا کنی! 

شوهر خواهر گفت : احمق! نگران نباش 1 من شما را به ریاست هیئت تحقیق و تفحص منصوب کردم !!

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اثر شگرف زیبایی تعبیر و تفسیر زندگی

تاریخ:پنجشنبه 30 فروردین 1397-10:09 ق.ظ

 اثر شگرف زیبایی تعبیر و تفسیر زندگی


#یک_دقیقه_مطالعه

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مگسِ کشتی ران

تاریخ:چهارشنبه 29 فروردین 1397-11:19 ق.ظ


حکایتی از مثنوی


مگسِ کشتی ران



آن مگس بر برگِ کاه و بولِ خر
همچو کشتیبان همی افراشت سر!

‌مگسی بر پَرِ کاهی نشست که آن پَر کاه بَر اِدرار خری روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر کشتی می‌راند و می‌گفت: 

من علم دریانوردی و کشتی رانی خوانده‌ام و در این کار بسیار تفکر کرده ام،
ببینید این دریا و این کشتی را و مرا که چگونه کشتی می‌رانم:

گفت من دریا و کشتی خوانده‌ام
مدتی در فکر آن می‌مانده‌ام

اینک این دریا و این کشتی و من
مرد کشتیبان و اهل و رای‌زن

او در ذهن کوچک خود بر سر دریا کشتی می‌راند، آن ادرار، دریای بی ‌ساحل به نظرش می‌آمد و آن برگ کاه کشتی بزرگ، زیرا آگاهی و بینش او اندک بود.

جهان هر کس به اندازه ذهن و بینش اوست. آدمِ مغرور و کج اندیش مانند این مگس است. و ذهنش به اندازه درک ادرار الاغ و برگ کاه!
مولانا در این حکایت طنز و در عین حال گزنده و بی پرده، احوال سرمستان از بادۀ غرور را نقد می کند.
آنانی که در عین حقارت و کوته فکری، خود را بزرگ و دانا می پندارند.

گر مگس تاویل بگذارد به رای،
آن مگس را بخت گرداند همای

آن مگس نبود کش این عبرت بود
روح او نه در خور صورت بود!


@Qashkoul
کشکول، متنوع و دلنشین



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برده افکار منفی

تاریخ:چهارشنبه 29 فروردین 1397-08:44 ق.ظ

 برده افکار منفی




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انشای یک دانش آموز، در مورد پول حلال

تاریخ:چهارشنبه 29 فروردین 1397-07:21 ق.ظ


بسیار زیباست

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گریه امیرالمؤمنین !

تاریخ:سه شنبه 28 فروردین 1397-09:29 ق.ظ




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معمایی به نام ﺩﺭﻭﻥ انسان‌ها!

تاریخ:سه شنبه 28 فروردین 1397-07:31 ق.ظ

 معمایی به نام ﺩﺭﻭﻥ انسان‌ها! 

 

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: 

ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ می‌کند؟
ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ.
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ‌ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ گران‌بها ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ.
ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: 

ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ!
ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣ ﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ می‌کنید؟
ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: می‌بینید؟! ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍن‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ!
ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ انسان‌ها ﺩﯾﺮ ﺭﻭ می‌شود..



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هر بدرفتار بیمار است!

تاریخ:دوشنبه 27 فروردین 1397-09:05 ق.ظ

  هر بدرفتار بیمار است!

 

روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:

"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" 

مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است."

سقراط پرسید:

"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟"

مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود."

سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟"

مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم."

سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

....برای همه جا نیست!!

تاریخ:دوشنبه 27 فروردین 1397-07:54 ق.ظ

....برای همه جا نیست!!




نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قبض آفتاب!!

تاریخ:یکشنبه 26 فروردین 1397-07:31 ق.ظ

قبض آفتاب!!


ترسم از روزی، که قبض آفتاب، آید برایم!!
یا که فیشی، از بهای ماهتاب، آید برایم!!

نصب گردد، روی دوشم، یک هواسنج جدید...
قیمت باد و هوا هم، با شتاب آید برایم!!

 

*************************

گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید...
گفتم که نان گران شد، گفتا گران تر آید!!!

گفتم ز نرخ قصاب، فریاد ما بلند است...
گفتا که گوشت کم خور، تا حاجتت برآید!!!

گفتم چرا کم است این، یارانه های نقدی ....
 گفتا خموش غافل، این نیز هم نیاید!!!

گفتم که از گرانی، جانم به لب رسیده....
گفتا تحملش کن، تا جان تو درآید!!!


@mr20mv



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلّال های روضه!!

تاریخ:شنبه 25 فروردین 1397-10:32 ق.ظ

دلّال های روضه!!




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لطف حق

تاریخ:شنبه 25 فروردین 1397-08:18 ق.ظ


لطف حق

شاهکار مثنوی های عرفانی پروین اعتصامی



نوع مطلب : سروده های حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هفت چین

تاریخ:جمعه 24 فروردین 1397-06:53 ق.ظ




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :216
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
***** ------------------------------------ --------------------------------------

.