به جای نفرت و نفرین به تاریکی چراغی برمی افروزیم! آپدیت روزانه

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ:شنبه 18 اردیبهشت 1395-09:38 ق.ظ

             
        مخاطبان این وبلاگ از مرز 850 هزار نفر گذشت.
 
مقدم همه فرزانگان فکور را گرامی می دارم.
 

کانال رسمی تلگرام گاه گویه های مطهر

 https://t.me/amotahar

   
 
 
این وبلاگ هر روز آپ می شود
این پست ثابت است



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نبوغ شاه عباس در نبرد بزرگ ارومیه

تاریخ:سه شنبه 29 خرداد 1397-06:03 ق.ظ


نبوغ شاه عباس در نبرد بزرگ ارومیه

شکست عثمانیان به دست ایرانیان ✅

در سال ۱۶۰۲ میلادی شاه عباس خود را آنقدر قوی دید که بتواند پنجه در پنجه قدرت اول نظامی دنیای قرن ۱۷ بیندازد. بنابراین به سمت مناطق اشغال شده از سوی عثمانی به راه افتاد و ظرف یک سال کلیه متصرفات آن کشور را باز پس گرفت. سپس قصد فتح بغداد کرد. سلطان احمد، فرمانروای جوان عثمانی و پسر سلطان محمد سوم که انتظار ضدحمله‌های سپاه صفوی را نداشت، تصمیم گرفت که به مانند اسلاف خود سپاهی عظیم به سمت ایران گسیل کند! 

بنابراین در ۱۶۰۳ سپاه ۱۰۰هزار نفری عثمانی به فرماندهی جقال اوغلی به سمت تبریز به حرکت درآمد. نیروهای محلی از برابر ارتش عظیم عثمانی جا خالی کردند و گمان همه به این بود که کار سپاه صفوی تمام است. این در حالی بود که سپاه صفوی با جمع‌آوری نیروهای خود در حوالی دریاچه ارومیه، انتظار سردار عثمانی و سپاه بزرگش را می‌کشید. 

سپاه صفوی دراین زمان حدود ۶۲ هزار نفر بود و توپخانه سپاه صفوی نیز کوچک تر از توپخانه سپاه عثمانی بود. بنابراین با تدبیر شاه عباس تقسیم سپاه به دو قسمت بود، ابتدا ۱۰هزار سوار از جان گذشته حمله را به سپاه عثمانی آغاز کردند (شاه عباس ۵۰هزار پیاده خود را از چشم فرماندهان عثمانی مخفی کرد) عثمانی‌ها به گمان آن که با توپخانه قادر به دفع حمله سواران هستند، نظم پیاده‌نظام خود را برهم زده و سواران سپاه صفوی را نشانه رفتند؛ اما سرعت سواران سپاه صفوی دراین زمان جای خود را به مانوری بی نظیر داد. یعنی سواران به جای حرکت مستقیم به سمت توپخانه و پیاده‌نظام در عرض سپاه عثمانی حرکت کردند و بدون توجه به آتش سنگین توپ های عثمانی خود را به عقب سپاه عثمانی رساندند. جقال اوغلی به گمان آن که ۱۰هزار سوار اکنون کاملاً در محاصره خواهند بود، با پیاده‌نظام راه برگشت سواران سپاه صفوی را بست و با تغییر جهت توپ ها سعی در نابودی آن ها کرد. غافل از این که ۵۰ هزار سرباز سپاه صفوی با سرعت خود را به جلوی سپاه عثمانی رساندند و ناگهان نبرد به درجه‌ای شدت گرفت که کار از دست فرماندهان سپاه عثمانی خارج شد . همزمان با شدت گرفتن نبرد پیاده‌نظام، سواران سپاه صفوی که اکنون از کمند توپ و پیاده‌نظام عثمانی خارج شده بودند، با برگشت به سمت سپاه عثمانی، حیدر حیدر گویان قتل‌عام هولناکی را آغاز کردند. توپخانه عثمانی نیز قادر به عمل نبود چرا که ۲ سپاه درهم آمیخته بودند. تا پایان روز ۲۰ هزار سرباز سپاه عثمانی کشته شدند و سپاه متلاشی شده عثمانی فرار کرده و منطقه را به سمت غرب ترک کرد. 

شکست سپاه عثمانی در نبرد ارومیه سبب تصرف مجدد آذربایجان، کردستان، بغداد، موصل، دیار بکر، گنجه، تفلیس و باکو شد و عثمانیان کلیه متصرفات خود در ۳ دهه اخیر را به سپاه صفوی بازگرداندند.

بى تردید اگر در قرون شانزده و هفده شاهان پرقدرت صفویه در ایران حاكم نبودند، ایران نیز جزو ایالات چهل و چندم عثمانى مى شد، اما ضربات خردكننده ارتش شاه عباس و شجاعت سواران و تفنگ چیان ماهر ارتش ایران، بازوان متجاوز عثمانى را از كار انداخت و این ارتش جهنمى را مجبور كرد كه به سرزمین خود قانع بماند.
همچنین آن كه در نبردهاى ارومیه و بغداد، حداقل یك سوم نیروهاى امپراتورى مخوف عثمانی را هدر داد و توان این كشور را براى ادامه تجاوزاتش به اروپا تحلیل برد.

تاریخ دوباره تكرار شد و ایران به مانند ۱۷۰۰ سال قبل مجدداً شمشیرهای قدرتى مخوف در جنوب اروپا را كُند كرد و به سربازانی که یادآور لژیونرهاى رومى بودند، ضرب شستِ شمشیر ایران و ایرانیان را چشاند.


https://telegram.me/joinchat/AAAAAD7jR1fYzLDlmh0d9Q



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یخ زدگی مغز انسان ها!

تاریخ:دوشنبه 28 خرداد 1397-06:06 ق.ظ

یخ زدگی مغز انسان ها!


ﻧﺰﺩﯾﮏ ۴۰ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ؛
٨ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻧﺼﻒ ﺩﻧﯿﺎ ﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ؛
١٦ ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ!!!
ﭼﻪ حکمتیه ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﮥ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ می کنند؟؟!!!
ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻗﻄﺐ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﯿﺸﻪ،
ﺩﺑﯽ، مركز تجاری ﺁﺳﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ،
ﮐﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﺍ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ؛
ژاپن کل بازار الکترونیک جهان رو به خودش اختصاص میده.
ﻗﻄﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ!!!
ارمنستان اولین درآمدش صادرات برق به ایران میشه،
تایلند اولین مشتری توریستش ایرانی ها میشن،
اسپانیا زعفران ایران رو می گیره و اولین درآمدش صادرات زعفران به دنیا میشه.
اون وقت ﻣﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﻣﺎﻟﯽ ﻭ ﺑﻨﮕﻼﺩﺵ ﻓﻘﯿﺮ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﯿﻢ؛
ﺗﻮ ﺻﻒ ﺳﺒﺪ ﮐﺎﻻ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ می میرﻧﺪ!!!...
كجای ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ؛؟؟؟؟؟
ﯾﺎ ﺩﻋﺎﻫﺎ ﺭﻭ، ﻋﻮﺿﯽ می خوﻧﯿﻢ،
ﯾﺎ ﺩﻋﺎﯼ ﻋﻮﺿﯽ می خوﻧﯿﻢ،
ﯾﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﺩﻋﺎ می خوﻧﯿﻢ،
ﯾﺎ ﺑﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﻫﺎ ﺩﻋﺎ می خوﻧﯿﻢ،
ﯾﺎ ﻋﻮﺿﯽ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺩﻋﺎ می خوﻧﻦ،
ﯾﺎ ﻋﻮﺿﻤﻮﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﻋﺎ ﺑﺨﻮﻧﯿﻢ!!
.
بزرگ ترین حقارت تاریخ، یخ زدگی مغز انسان هاست ..
دلخوشیم به کدام راه نجات؟؟؟
در روزگاری كه همه از "مرغ" حرف می زنند، كسی از "خروس" نمی گوید، زیرا همه به فكر سیر شدن هستند نه بیدارشدن..!
فانوس های ده می دانند بیهوده روشنند!
و سگان ده نیز می دانند بیهوده بیدارند!!!
وقتی در روشنی روز دزدها به مهمانی کدخدا می روند!!

ماهم هنوز مشغول ارسال جوک های تکراری هستیم...




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لزوم آشنایی با کلمه «نمی دانم!»

تاریخ:یکشنبه 27 خرداد 1397-07:00 ق.ظ

لزوم آشنایی با کلمه «نمی دانم!»


حدود چهل سال پیش که در دانشگاه تهران تحصیل می کردم، روزی امتحان تاریخ داشتیم ، استاد آمد و فقط یک سوال داد و از کلاس بیرون رفت.
"مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟"

از هر کدام از همکلاسی هایم پرسیدم، نمی دانستند. تقلب هم آزاد بود، چون مُراقب و مُمتِحنی حضور نداشت، اما براستی هیچ کس چیزی نمی دانست.
همگی دو ساعت نوشتیم  از صفات برجسته این بانوی بزرگِ ایرانی:
از شجاعت او - از مهارت در شمشیر زنی،  تیراندازی و اسب سواریِ او-   از  تقوا ، اخلاق و رفتارِ شایسته ی بانویی چون او !  خلاصه هرچه که در شأن و شخصیتِ مادرِِ سرداری چون یعقوب لیث صفاری به ذهنمان آمد ،نوشتیم !
استاد بعد از دو ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت . چند روز بعد
 موقعِ اعلام نتایج امتحان تاریخ،  در تابلو ، مقابل اسامی همه نوشته شده بود:
مردود❌

برای اعتراض به دفتر استاد رفتیم  . استاد گفت: 

کسی اعتراض دارد ؟ همه گفتیم: آری.
گفت: خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟
پرسیدیم :پاسخ صحیح چه بود؟ 

استاد گفت: "در هیچ کتاب و منبع و سندٍ تاریخی ، نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده است .  پاسخ صحیح  "نمی دانم بود ".
همه چند صفحه نوشته بودید، اما کسی شهامت نداشت بنویسد:
نمی دانم!

ملتی که فکر می کند ، همه چیز می داند، ناآگاه است. بِروَید با کلمه زیبای نمی دانم آشنا شوید، زیرا  فردا ، گرفتارِ نادانی خود خواهید شد"..

@erfaneparsi



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آرامش

تاریخ:شنبه 26 خرداد 1397-07:22 ق.ظ

آرامش




نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کور حقیقی

تاریخ:جمعه 25 خرداد 1397-07:51 ق.ظ

کور حقیقی


درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:

شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی، من نیز درویشم.

خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام. تو کور نیستی.

پس درویش تاملی کرد و گفت:
ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدایی آمده ام.

این را بگفت و روانه شد.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یارانه 45000 تومانی با ملت ایران چه کرد؟

تاریخ:پنجشنبه 24 خرداد 1397-05:53 ق.ظ




نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان موفقیت پدر خودکار ایران

تاریخ:چهارشنبه 23 خرداد 1397-05:15 ق.ظ

داستان موفقیت پدر خودکار ایران 


اخذ مجوز تولید خودکار بیک از آقای بیک!


زمانی که هنوز قلم، سرقلم، مداد و خودنویس ابزار نوشتن بودند و کسی خودکار را نمی‌شناخت یک روز دلالی نمونه‌ای را برای فروش به حجره پدرم آورد که همان خودکار بیک بود. نمونه را به پدرم نشان داد، پدرم گفت: 

چطور کار می‌کند؟ جوهر را چطور توی آن می‌ریزند؟ 

و من هم که می‌دانستم این نوشت‌افزار چیست، گفتم: 

خودکار است و نیازی به ریختن جوهر در آن ندارد....
پدرم را متقاعد کردم به فرانسه برویم و از بیک بخواهیم که اجازه تولید خودکار بیک را در ‌ایران به ما بدهد، ابتدا او راضی نمی‌شد؛ اما وقتی اصرار من را دید، بالاخره با اکراه رضایت داد در یک سفر طولانی و مخاطره‌انگیز از راه عراق، اردن، سوریه و لبنان، ایتالیا و آلمان به فرانسه رسیدیم. در پاریس به کمک آقای لوک (رئیس صادرات بیك فرانسه) به دیدار آقای بیک، موسس و رئیس کارخانه بیک رفتم. بدون مقدمه‌‌ گفت: 

آقای رفوگران، چه کاری می‌توانم برای‌تان بکنم؟ 

من که از قبل برای این لحظه خودم را آماده کرده بودم و یک کیف پر از پول که چشم هر کسی را خیره می‌کرد با خود برده بودم را باز کردم و به او گفتم: 

«‌آقای بیک، یک ماشین تزریق پلاستیک از آن ها که اضافه دارید، به اضافه یک قالب خودکار دسته‌دوم به من بفروشید و پولش را همین الان بردارید، من می‌برم تهران اگر توانستم تولید را به سطحی برسانم که مورد رضایت شما باشد، اجازه تولید خودکار بیک در ایران را به من بدهید، اگر نتوانستم ماشین تزریق را نگه می‌دارم و قالب را به شما برمی‌گردانم تا سر فرصت به هر کس خواستید بفروشید و بعدا پولش را به من بدهید.»
آقای بیک که چشمش به اسکناس‌ها افتاده بود و مطمئن بودم نمی‌تواند دل از آن ها بکند، لبخندی زد و گفت‌: 

این پشتکار را به شما تبریک می‌گویم.
وقتی به ایران برگشتیم، شرکتی تشکیل دادیم به نام شرکت صنعتی «قلم‌خودکار»، به این ترتیب که پدرم 34درصد، برادر بزرگم (حاج عباس)، 33درصد و من 33 درصد سهام داشتیم. با خرید یک قطعه زمین در تهران‌نو با سرعت ساخت کارخانه را شروع کردیم و وقتی ماشین‌ها به تهران رسید، همه چیز آماده بود. 3 ماه طول کشید تا اولین محصول به دست آمد. در آن روزگار افراد تحصیل‌کرده فنی بسیار کم بودند. دستگاه تزریق پلاستیک که امروزه از ساده‌ترین دستگاه‌هاست، برای ما آن روزها غولی بود. به هر حال به هر زحمتی بود، یک شاخه از تولیدات خود را به فرانسه فرستادیم و جالب این‌که تلگراف آمد: 

آقای بیک گفته‌اند از رفوگران بپرسید چه کار کرده که چنین محصول‌ خوبی تولید کرده است و چه موادی مصرف کرده‌اندکه خودکار به این با‌کیفیتی ساخته‌اند؟! 

و این تلگراف شادی‌بخش به منز‌له جواز کار ما محسوب می‌شد و از این‌جا به بعد را دیگر همه می‌دانند که چطور خودکار بیک همدم همه ایرانیان شد و ما میلیون‌ها خودکار تولید کردیم.
فروش شرکت از تعداد ۵۰۰ هزار در سال ۱۳۴۱ به بیش از ۱۰۰ میلیون افزایش یافت. علی‌اکبر رفوگران برادر کوچکش حسن را به کارخانه بیک آورد برای این که کارآزموده شود. از کارگری شروع به کار نمود .بعدها به سرپرست، مدیر و مدیرعامل شرکت ارتقا یافت.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فریب!

تاریخ:سه شنبه 22 خرداد 1397-05:33 ب.ظ

 فریب

یك نفر در زمستان وارد دهی شد و توی برف دنبال منزلی می گشت ،ولی غریب بود و مردم هم غریبه توی خانه‌هاشان راه نمی دادند .

همین‌جور كه توی كوچه‌‌های روستا می گشت، دید مردم به یك خانه زیاد رفت و آمد می كنند . از کسی پرسید : 

اینجا چه خبره ؟
گفت : زنی درد زایمان دارد و سه روزه پیچ و تاب می خوره و تقلا می كنه، ولی نمیزاد . ما دنبال دعا نویس می گردیم. از بخت بد دعانویس هم گیر نمیاریم .

مرد تا این حرف را شنید، گفت : بابا دعانویس را خدا براتون رسونده ، من بلدم، هزار جور دعا می دونم .
فورا مرد مسافر را با عزت فراوان وارد كردند و خرش را به طویله بردند ، خودش را هم زیر كرسی نشاندند ، بعد قلم و كاغذ آوردند تا دعا بنویسد . مرد روی کاغد چیزهایی نوشت و به آن ها گفت :
این كاغذ را در آب بشورید و آب آن را بدهید زائو بخورد . 

از قضا تا آب دعا را به زائو دادند ،زائید و بچه صحیح و سالم به دنیا آمد .

از طرفی کلی پول و غذا به او دادند و بعد از چند روز که هوا خوب شد، راهیش کردند .

بعد از رفتنش یکی از دهاتی ها کاغذ دعا را که کناری گذاشته بودند، برداشت و خواند، دید نوشته :
خودم بجا ، خرم بجا ، می خوای بزا ، می خوای نزا . . . .

         *عبید زاکانی*

به امید رهایی بشر از خرافات



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رسم مردانگى

تاریخ:سه شنبه 22 خرداد 1397-05:49 ق.ظ

رسم مردانگى 


ابن سیرین كسی را گفت: چگونه‏ ای؟
گفت: چگونه است حال كسی كه پانصد درهم بدهكار است، عیالوار است و هیچ چیز ندارد؟

ابن سیرین به خانه خود رفت و هزار درهم آورد و به وی داد و گفت: 

پانصد درهم به طلبكار بده و باقی را خرج خانه كن و واى بر من اگر پس از این حال كسی را بپرسم!

گفتند: مجبور نبودی كه قرض و خرج او را بدهی!
گفت: وقتی حال كسی را بپرسی و او حال خود بگوید و تو چاره ‏ای برای او نیندیشی، در احوال پرسی منافق باشی...

رسم مردانگى و رفاقت این چنین است

نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بزرگ­ ترین درس جورج واشنگتن

تاریخ:دوشنبه 21 خرداد 1397-05:24 ب.ظ

بزرگ­ ترین درس جورج واشنگتن
:


نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حکایت خانواده براتعلی

تاریخ:دوشنبه 21 خرداد 1397-11:11 ق.ظ

 حکایت خانواده براتعلی

 

اولین قائم مقام رهبری ضد انقلاب بود !
(منتظری)

نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا رهبر کره شمالی از برنامه هسته ای خود گذشت؟

تاریخ:دوشنبه 21 خرداد 1397-05:21 ق.ظ

 چرا رهبر کره شمالی از برنامه هسته ای خود گذشت؟


❓آیا می دانید چرا رهبر کره شمالی ناگهان از برنامه هسته ای خود گذشت و دست دوستی به سوی جامعه جهانی دراز کرد؟!!!❗️❗️❗️



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فایده منبر!

تاریخ:یکشنبه 20 خرداد 1397-06:37 ب.ظ

فایده منبر!

می گویند منبر را از چوب درخت گردو می سازند، چون که چوب آن بسیار محکم است و البته سایه و میوه خوبی هم دارد. اما درخت چنار میوه ندارد، سایه آن چنانی هم ندارد و از آن چوبه دار می سازند.

استاد شهریار ویژگی این دو درخت را در شعر خود این چنین سروده است:

گفت با طعنه منبری به چنار
سرفرازی چه می کنی؟ بی بار
نه مگر ننگ هر درختی تو؟
کز شما ساختند چوبه دار

پس بر آشفت آن درخت دلیر،
رو به منبر چنین نمود اخطار
گفت گر منبر تو فایده داشت
کـار مردم نمی کشید به دار

استاد شهریار



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پَهن تر یا پِهِنِ تر؟!!

تاریخ:یکشنبه 20 خرداد 1397-06:20 ق.ظ

پَهن تر یا پِهِنِ تر؟!!


ابتهاج تعریف می کرد: در مراسم کفن و دفن شخصی شرکت کردم ،دیدم قبل از این که بذارنش تو قبر، چیزی حدود یک وجب سرگین و فضولات تر گوسفند ،توی کف قبر ریختن.
از یک نفر که این کار رو داشت انجام می داد، سوال کردم که : 

این چه رسمی است که شما دارید؟
گفت: توی رساله نوشته که این کار برای فرد مسلمان مستحبه و ما مدت هاست برا مرده هامون این کار رو انجام میدیم .
می گفت که چون برام تعجب آور بود, سریع گشتم یه رساله پیدا کردم و رفتم سراغ طرف.
بهش گفتم :کجاش نوشته؟ 

طرف هم رفت تو بخش آیین کفن و دفن میت،آورد که بفرما.
دیدم نوشته: 

" کف قبر مسلمان، مستحب است یک وجب پهن تر باشد"!!


نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مصاحبه جالب همسر زین‌الدین زیدان

تاریخ:یکشنبه 20 خرداد 1397-04:58 ق.ظ

 مصاحبه جالب همسر زین‌الدین زیدان


✴️مصاحبه جالب همسر زین‌الدین زیدان بازیکن مسلمان و الجزایری کاپیتان اسبق تیم ملی فرانسه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :223
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo
***** ------------------------------------ --------------------------------------

.