به جای نفرت و نفرین به تاریکی چراغی برمی افروزیم! آپدیت روزانه

وقتی که باور از عقلانیت فاصله می گیرد!

تاریخ:جمعه 17 آذر 1396-07:59 ق.ظ

وقتی که باور از عقلانیت فاصله می گیرد!

☘️حکایت

پیرزنی یک همسایه کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعنت می گفت که :

این همسایه کافر من رو جونشو بگیر!  

طوری که مرد کافر می شنید.
زمان گذشت. پیرزن بیمار شد. دیگه نمی توانست غذا درست کند، ولی در کمال تعجب غذای پیرزن سر موقع در خونه اش ظاهر می شد.
پیرزن سر نماز می گفت: خدایا! ممنونم که بندتو فراموش نکردی و غذای منو در خونه ام ظاهر می کنی و لعنت بر اون کافر خدا نشناس.
روزی از روزها پیرزن خواست بره غذا رو برداره، دید اون کافرِه که غذا براش میذاره؛
از اون شب به بعد سر نماز می گفت: 

خدایا !ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی برای من غذا بیاره! من تازه حکمت تو رو فهمیدم چرا جونشو نگرفتی!


نکته: جهل گاهی آن قدر عمیق می شود که با هیچ تلنگری به آگاهی تغییر نمی کند.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
***** ------------------------------------ --------------------------------------

.