به جای نفرت و نفرین به تاریکی چراغی برمی افروزیم! آپدیت روزانه

سرگیجه!

تاریخ:دوشنبه 12 شهریور 1397-04:24 ق.ظ

سرگیجه!


آورده اند که:

در زمان های نه چندان دور رمال و دعا نویسی کیسه ای بر دوش قدم زنان از کوی و برزنی می گذشت و ندای: فال می گیریم، دعای مهر و محبت می نویسیم ...و از این گونه ادعاها سر داده بود. 

زنی سر از پنجره بیرون کرد و فالگیر را به درون خواند که: 

مشکلی با مادر شوهر دارم ،مشکل مرا حل نما. اما ابتدا مبلغ آن را مشخص کن!

رمال گفت: پنج تومان می گیرم، ولی به شرط کارایی ! 

فالگیر نام مادر شوهر و شوهر پرسیده و شروع به نوشتن نمود .دعا که تمام شد، تقاضای لیوانی آب کرد. زن به آشپزخانه رفت و با لیوانی آب زلال در دست بازگشت. فالگیر دعا را در آب شستشو داد و آب دعا را با نخی آغشته ساخت و گفت: 

این نخ را به زیر بالش مادر شوهر بگذار ،مشکلت حل خواهد شد. 

زن گفت: شرط کارایی آن چیست؟ 

فالگیر نگاهی به اطراف کرد و چشمش به قفس قناری به روی دیوار حیاط افتاد. به زن گفت: آن قفس را بیاور. 

زن قفس را آورد .فالگیر درب کیسه ای را که بر دوش داشت، باز کرد و گربه ای از درون کیسه خارج ساخت و نخ آغشته به آب دعا را به گردن گربه انداخته و خواست درب قفس را باز کند، زن وحشت کنان که الآن است که قناری بیرون آمده و گربه قناری را بخورد ...اما قناری از قفس بیرون آمد، ولی دید گربه هاج و واج فقط نگاه می کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد .فی الفور 5 تومان را پرداخت کرد. فالگیر گربه را در کیسه انداخت و از خانه بیرون رفت.
شب شوهر به خانه آمد و زن جریان را برای او تعریف کرد.

شوهر گفت: زن! این ها اراجیف و خرافات است .

زن به پسرش گفت: برو و از کوچه گربه ای را بگیر و بیاور. 

پسرک بعد از چند دقیقه با گربه ای لاغر و نزار برگشت. زن نخ دعا را به گردن گربه انداخته و قفس قناری را آورده و درب آن را بازکرد و دید در یک به چشم هم زدن گربه قناری را به دهان گرفته و همراه دعا به کوچه فرارکرد. شوهر فهمید که حیله ای درکار فالگیر بوده .به زنش گفت: 

من در صداقت گفتار تو شکی ندارم، اما مطمئن باش کلکی در کار رمال هست. از تو میخوام دفعه بعد که او را دیدی دعوت به خانه کن و سرگرمش کن و کسی را بفرست دنبال من.

بعد ازمدتی دوباره سر وکله رمال پیدا شد. زن فرزند را به سراغ شوهر فرستاد. شوهر به خانه آمد و فالگیر را به درون خانه خواند و به او گفت علاوه بر 5 تومن 10 تومان دیگر به تو می دهم، به شرط آن که راز حیله خود برمن بگشایی و گر نه با این چوب دمار از روزگارت در می آورم. 

فالگیر سر به فکر فروبرد 15 تومان را ستانده و گفت :

حقیقت این است که در فاصله ای که همسر شما به دنبال لیوان آب رفت، من کیسه ای که گربه درون آن بود را چندین مرتبه، دور سرم چرخاندم و در نتیجه گربه دچار سرگیجه شد. در این حال وقتی درب قفس را باز کرده و قناری بیرون آمد ،گربه نمی توانست کاری انجام دهد؛ چون تعادل نداشت. این بود راز حیله من! 

فالگیر دوباره کیسه خود را بردوش انداخت و از خانه آن مرد خارج شد!!!

******************
این حکایت آز آن آوردم که..... آقایان حکام و سردمداران از بالا تا پایین بدانند آن سرگیجه ای که اول انقلاب به مردم دادید، دارد تمام می شود....و تقریبا مردم به هوش آمده اند ....از ما گفتن...



نوع مطلب : طنزهای حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
***** ------------------------------------ --------------------------------------

.