به جای نفرت و نفرین به تاریکی چراغی برمی افروزیم! آپدیت روزانه

پرنده ات را آزاد کن!

تاریخ:شنبه 5 آبان 1397-06:16 ق.ظ

 پرنده ات را آزاد کن! 

 

پسربچه ای پرنده زیبایی داشت. او به آن پرنده بسیار دلبسته بود.
حتی شب ها هنگام خواب، قفس آن پرنده را كنار رختخوابش می گذاشت و می خوابید.
اطرافیانش كه از این همه عشق و وابستگی او به پرنده باخبر شدند، از پسرك حسابی كار می كشیدند.
هر وقت پسرك از كار خسته می شد و نمی خواست كاری را انجام دهد، او را تهدید می كردند كه الان پرنده اش را از قفس آزاد خواهند كرد و پسرك با التماس می گفت: نه، كاری به پرنده ام نداشته باشید. هر كاری گفتید انجام می دهم.

تا این كه یك روز صبح برادرش او را صدا زد كه برود از چشمه آب بیاورد . او با سختی و كسالت گفت: خسته ام و خوابم میاد. 

برادرش گفت: الان پرنده ات را از قفس رها می كنم! 

پسرك آرام و محكم گفت: خودم دیشب آزادش كردم رفت، حالا برو بذار راحت بخوابم.
كه با آزادی او خودم هم آزاد شدم.



نوع مطلب : حكایات حكیمانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
***** ------------------------------------ --------------------------------------

.